ارزش گذاری برند
ارزش گذاری برند؛ بررسی روشهای معتبر ارزیابی و محاسبه ارزش برند
ارزش گذاری برند یکی از مهمترین موضوعات در مدیریت داراییهای نامشهود و تصمیمگیریهای تجاری است. برند برای بسیاری از شرکتها تنها یک نام، لوگو یا علامت تجاری نیست؛ بلکه دارایی ارزشمندی است که میتواند بر میزان فروش، وفاداری مشتریان، قدرت رقابتی، اعتبار کسبوکار و حتی ارزش کلی یک شرکت تأثیر بگذارد.
به همین دلیل، در بسیاری از معاملات تجاری، خرید و فروش شرکتها، ادغام و تملک، انتقال علامت تجاری، دریافت سرمایهگذاری و برنامهریزی استراتژیک، نیاز به ارزیابی ارزش برند وجود دارد.
ارزش یک برند را نمیتوان صرفاً بر اساس میزان فروش یا هزینهای که برای تبلیغات آن انجام شده تعیین کرد. عوامل مختلفی مانند میزان شناخت برند، وفاداری مشتریان، قدرت رقابتی، جایگاه برند در بازار، درآمدهای ایجادشده به واسطه برند و پتانسیل رشد آینده در ارزشگذاری آن مؤثر هستند.
برای همین منظور، مدلها و روشهای مختلفی برای ارزش گذاری برند ارائه شده است که از میان آنها میتوان به روش اینتربرند (Interbrand)، مدل BAV، مدل پنجعاملی دیوید آکر و هرم پویاییهای برند اشاره کرد.
چرا ارزش گذاری برند اهمیت دارد؟
پیش از بررسی روشهای ارزشگذاری، باید توجه داشت که برند یک دارایی نامشهود است و برخلاف داراییهایی مانند ساختمان، تجهیزات یا موجودی کالا، ارزش آن مستقیماً قابل مشاهده نیست.
ارزشگذاری صحیح برند میتواند به کسبوکار کمک کند تا:
-
ارزش واقعی دارایی نامشهود خود را بهتر بشناسد.
-
در مذاکرات خرید و فروش برند با اطلاعات دقیقتری تصمیم بگیرد.
-
عملکرد برند را در مقایسه با رقبا ارزیابی کند.
-
نقاط قوت و ضعف برند را شناسایی کند.
-
برای توسعه بازار و تبلیغات برنامهریزی بهتری داشته باشد.
-
در معاملات و انتقال مالکیت، مبنای منطقیتری برای قیمتگذاری داشته باشد.
-
تأثیر فعالیتهای بازاریابی را بهتر بررسی کند.
در نتیجه، ارزش برند با قیمت ثبت علامت تجاری یکسان نیست و برای تعیین ارزش آن باید مجموعهای از عوامل مالی، بازاریابی و رفتاری مورد بررسی قرار گیرد.
۱. روش اینتربرند (Interbrand)
یکی از شناختهشدهترین مدلها برای ارزش گذاری برند، روش اینتربرند است. در این رویکرد، تلاش میشود سهم درآمدی که به واسطه قدرت و نقش برند ایجاد میشود از سایر عوامل کسبوکار تفکیک شود و سپس ارزش فعلی این منافع آینده محاسبه شود.
به بیان ساده، در روش اینتربرند ابتدا بررسی میشود که برند چه میزان درآمد و جریان اقتصادی ایجاد میکند و سپس با در نظر گرفتن قدرت برند و ریسکهای مربوط به آن، ارزش فعلی درآمدهای آتی تعیین میشود.
این روش معمولاً در چند مرحله اصلی انجام میشود:
۱. بخشبندی بازار (Segmentation)
در نخستین مرحله، بازار و فعالیتهای برند به بخشهای مختلف تقسیم میشوند. زیرا ممکن است قدرت و عملکرد یک برند در بازارها، کشورها یا گروههای مختلف مشتریان متفاوت باشد.
برای مثال، یک برند ممکن است در بازار داخلی بسیار شناختهشده باشد اما در بازارهای خارجی حضور محدودی داشته باشد. بنابراین ارزیابی ارزش برند باید بر اساس بخشهای واقعی بازار انجام شود.
۲. تحلیل مالی (Economic Analysis)
در مرحله دوم، وضعیت مالی کسبوکار بررسی میشود. هدف این مرحله، شناسایی درآمدها و منافع اقتصادی مرتبط با فعالیت برند است.
درآمد، سود، حاشیه سود، جریان نقدی و چشمانداز رشد از جمله اطلاعاتی هستند که میتوانند در این مرحله مورد توجه قرار گیرند.
۳. تحلیل تقاضا (Demand Analysis)
در این مرحله، نقش برند در ایجاد تقاضا بررسی میشود. همه درآمدهای یک شرکت الزاماً ناشی از قدرت برند نیستند. ممکن است کیفیت محصول، شبکه توزیع، قیمت، فناوری یا سایر عوامل نیز در فروش مؤثر باشند.
بنابراین باید مشخص شود چه میزان از تقاضای ایجادشده را میتوان به خود برند نسبت داد.
۴. تحلیل قدرت برند (Brand Strength)
قدرت برند یکی از عوامل مهم در تعیین ارزش آن است. برندی که مشتریان وفادار، شناخت بالا و جایگاه رقابتی قدرتمندی دارد، معمولاً ریسک پایینتری برای ایجاد درآمدهای آینده دارد.
در این مرحله عواملی مانند شناخت برند، تمایز، وفاداری مشتری، حضور در بازار و قدرت رقابتی مورد ارزیابی قرار میگیرند.
۵. محاسبه ارزش فعلی خالص (Net Present Value)
در نهایت، درآمدها و منافع اقتصادی آینده با توجه به نرخ تنزیل و ریسک برند به ارزش فعلی تبدیل میشوند.
در واقع، درآمدی که قرار است چند سال آینده ایجاد شود، ارزش یکسانی با درآمد امروز ندارد. بنابراین با استفاده از روشهای مالی، جریانهای نقدی آتی به ارزش فعلی تبدیل میشوند.
۲. روش BAV برای ارزش گذاری برند
مدل BAV یا BrandAsset Valuator یکی دیگر از روشهای شناختهشده برای ارزیابی قدرت و جایگاه برند است. این مدل توسط شرکت Young & Rubicam توسعه داده شد و برخلاف مدلهایی که صرفاً بر شاخصهای مالی تمرکز دارند، بیشتر به ادراک و برداشت مصرفکنندگان از برند توجه میکند.
در این روش، برندها از منظر مصرفکنندگان و در ابعاد مختلف مورد ارزیابی قرار میگیرند. به همین دلیل BAV میتواند برای بررسی وضعیت برندهای مختلف در بازارهای گوناگون مورد استفاده قرار گیرد.
مدل BAV چهار عامل اصلی را در نظر میگیرد:
-
تمایز (Differentiation)
-
ارتباط یا مربوط بودن (Relevance)
-
اعتبار و احترام (Esteem)
-
دانش و آگاهی (Knowledge)
تمایز برند
تمایز نشان میدهد یک برند تا چه اندازه از رقبا متفاوت است و چه ویژگی مشخصی باعث میشود مشتری آن را از سایر برندها جدا کند.
برندی که تمایز مشخصی ندارد، ممکن است در بازار رقابتی بهراحتی با سایر برندها جایگزین شود.
ارتباط برند با مشتری
ارتباط یا مربوط بودن نشان میدهد برند تا چه اندازه برای نیازها و خواستههای مشتریان اهمیت دارد.
ترکیب تمایز و ارتباط، میتواند نشاندهنده قدرت برند باشد. برندی که هم متمایز است و هم برای مشتری اهمیت دارد، معمولاً ظرفیت بالاتری برای رشد و توسعه خواهد داشت.
اعتبار و احترام برند
اعتبار نشاندهنده میزان احترام و اعتماد مشتریان به برند است. کیفیت محصولات، تجربه مشتری، سابقه فعالیت و عملکرد کسبوکار میتوانند بر این شاخص تأثیرگذار باشند.
دانش و آگاهی از برند
دانش به میزان شناخت و آگاهی مصرفکنندگان از برند اشاره دارد. هرچه مشتریان شناخت بیشتری از برند داشته باشند، احتمال شکلگیری تداعیهای ذهنی و ارتباط قویتر با آن افزایش مییابد.
ترکیب این چهار عامل به ارزیاب کمک میکند تصویر جامعتری از جایگاه برند در ذهن مشتریان به دست آورد.
۳. مدل پنجعاملی دیوید آکر
دیوید آکر (David Aaker) یکی از شناختهشدهترین نظریهپردازان حوزه ارزش ویژه برند است. مدل آکر بیشتر بر مفهوم ارزش ویژه برند (Brand Equity) تمرکز دارد.
در این رویکرد، عواملی مانند وفاداری، آگاهی، کیفیت ادراکشده و تداعیهای برند نقش مهمی در ایجاد ارزش برند دارند.
از مهمترین مؤلفههای مطرح در مدل آکر میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
وفاداری به برند (Brand Loyalty)
وفاداری مشتریان یکی از مهمترین داراییهای یک برند است. مشتری وفادار معمولاً احتمال بیشتری دارد که خرید خود را تکرار کند و در برابر پیشنهاد رقبا مقاومت بیشتری نشان دهد.
آگاهی از برند (Brand Awareness)
آگاهی برند به میزان شناخت مصرفکنندگان از نام و هویت برند اشاره دارد. برندی که در ذهن مشتری حضور پررنگتری دارد، در زمان تصمیمگیری خرید شانس بیشتری برای انتخاب شدن خواهد داشت.
کیفیت ادراکشده (Perceived Quality)
کیفیتی که مشتری از یک برند درک میکند، الزاماً با شاخصهای فنی تولید یکسان نیست. تجربه مشتری و برداشت او از کیفیت میتواند نقش مهمی در ارزش برند داشته باشد.
تداعیهای برند (Brand Associations)
هر تصویری که مشتری با شنیدن نام برند در ذهن خود ایجاد میکند، بخشی از تداعیهای برند محسوب میشود. این تداعیها میتوانند شامل کیفیت، قیمت، سبک، اعتماد، نوآوری یا ویژگیهای دیگر باشند.
سایر داراییهای مرتبط با برند
علاوه بر موارد فوق، داراییهای حقوقی و تجاری مانند علامت تجاری، روابط با کانالهای توزیع و سایر مزیتهای رقابتی نیز میتوانند در ارزش ویژه برند نقش داشته باشند.
۴. هرم پویاییهای برند
یکی دیگر از مدلهای مورد استفاده در ارزیابی ارزش ویژه برند، هرم پویاییهای برند (BrandDynamics Pyramid) است که توسط Millward Brown توسعه داده شده است.
این مدل تلاش میکند رابطه میان مشتری و برند را در چند سطح بررسی کند. در این رویکرد، مشتریان بر اساس میزان ارتباط و درگیری خود با برند از سطح آگاهی اولیه تا رابطه عمیقتر با برند دستهبندی میشوند.
سطوح اصلی این مدل عبارتاند از:
-
حضور (Presence)
-
ارتباط (Relevance)
-
عملکرد (Performance)
-
برتری (Advantage)
-
تعلق یا پیوند (Bonding)
حضور (Presence)
در پایینترین سطح، مشتری صرفاً از وجود برند آگاهی دارد. شناخت اولیه برند نقطه شروع ارتباط با مصرفکننده است.
ارتباط (Relevance)
در این مرحله برند برای مشتری مرتبط و مناسب تلقی میشود و میتواند یکی از گزینههای مورد توجه او باشد.
عملکرد (Performance)
مشتری در این سطح تجربه و عملکرد محصول یا خدمت را بررسی میکند و میسنجد که آیا برند نیازهای او را برآورده میکند یا خیر.
برتری (Advantage)
در این مرحله، مشتری احساس میکند برند مزیتهایی نسبت به رقبا دارد. این مزیت میتواند کیفیت بهتر، خدمات مناسبتر، اعتبار بیشتر یا تجربه مطلوبتر باشد.
تعلق یا پیوند (Bonding)
بالاترین سطح زمانی شکل میگیرد که رابطه مشتری و برند عمیق شود. در این شرایط، برند بخشی از انتخابهای ثابت مشتری محسوب میشود و وفاداری بیشتری ایجاد میکند.
۵. مدل CBBE کلر
یکی دیگر از مدلهای مهم در حوزه ارزش گذاری و ارزیابی برند، مدل CBBE (Customer-Based Brand Equity) یا ارزش ویژه برند مبتنی بر مشتری است که توسط کوین لین کلر مطرح شده است.
در این مدل، ارزش برند از دیدگاه مشتری بررسی میشود. به عبارت دیگر، برند زمانی ارزش ویژه بالاتری دارد که مشتری نسبت به یک محصول دارای برند، واکنش مثبتتر و متفاوتتری نسبت به محصول مشابه بدون برند نشان دهد.
در مدل کلر، ساختن یک برند قدرتمند به ایجاد آگاهی، شکلگیری تداعیهای مطلوب، ایجاد واکنش مثبت و در نهایت ایجاد رابطه پایدار با مشتری وابسته است.
تفاوت ارزش برند با قیمت برند
یکی از نکات مهم در معاملات تجاری، تفاوت میان ارزش برند و قیمت برند است.
ارزش برند یک مفهوم تحلیلی و اقتصادی است که با استفاده از روشهای مختلف قابل برآورد است؛ اما قیمت برند مبلغی است که خریدار و فروشنده در یک معامله واقعی بر سر آن توافق میکنند.
برای مثال، ممکن است یک برند از نظر ثبت قانونی، طبقات گستردهای داشته باشد، اما بازار و مشتری شناختهشدهای نداشته باشد. در مقابل، یک برند دیگر ممکن است مشتریان وفادار، فروش مستمر و جایگاه قوی در بازار داشته باشد.
بنابراین برای قیمت گذاری برند آماده باید علاوه بر وضعیت ثبتی، عوامل تجاری و اقتصادی نیز بررسی شوند.
چه عواملی بر ارزش یک برند تأثیر میگذارند؟
برای ارزیابی دقیقتر ارزش برند، معمولاً مجموعهای از عوامل بررسی میشوند، از جمله:
-
میزان شناخت برند در بازار
-
میزان فروش و درآمد
-
سودآوری کسبوکار
-
تعداد و وفاداری مشتریان
-
قدرت رقابتی
-
تمایز برند
-
اعتبار و شهرت
-
گستره طبقات ثبت علامت
-
وضعیت حقوقی و مالکیت برند
-
ظرفیت توسعه محصولات
-
امکان ورود به بازارهای جدید
-
قدرت شبکه توزیع
-
هزینههای بازاریابی و تبلیغات
-
چشمانداز رشد برند
به همین دلیل، ارزش گذاری برند باید متناسب با هدف ارزیابی و شرایط واقعی بازار انجام شود.
جمعبندی؛ بهترین روش ارزش گذاری برند کدام است؟
هیچ روش واحدی برای همه برندها وجود ندارد. انتخاب روش مناسب به هدف ارزیابی، نوع کسبوکار، اطلاعات مالی موجود، میزان حضور برند در بازار و نوع داراییهای مرتبط با آن بستگی دارد.
روش Interbrand بیشتر بر جنبههای اقتصادی و مالی برند تمرکز دارد، مدل BAV جایگاه برند را از دیدگاه مصرفکنندگان بررسی میکند، مدل آکر بر مؤلفههای ارزش ویژه برند تمرکز دارد و هرم پویاییهای برند نیز رابطه و میزان درگیری مشتری با برند را مورد توجه قرار میدهد. مدل CBBE کلر نیز رویکردی مشتریمحور برای سنجش ارزش ویژه برند ارائه میکند.
در نتیجه، اگر هدف شما ارزش گذاری برند، تعیین قیمت برند آماده، خرید و فروش برند یا ارزیابی ارزش تجاری یک علامت ثبتشده است، بهتر است صرفاً به یک شاخص اکتفا نکنید و مجموعهای از عوامل مالی، حقوقی، بازاریابی و رفتاری را در نظر بگیرید.
یک ارزیابی حرفهای میتواند به مالک برند کمک کند تصویر واقعبینانهتری از دارایی خود داشته باشد و در مقابل، خریدار نیز میتواند با شناخت بهتر ارزش و ظرفیتهای برند، تصمیم دقیقتری برای سرمایهگذاری و توسعه کسبوکار اتخاذ کند.
مدیر



